
نافعبن هلال از یاران امام علی (ع) و یکی از کوشاترین یاران امام حسین (ع) در جریان کربلا بود. وهب بن وهب مسیحی نیز که به دست امام حسین (ع) مسلمان شده بود، به همراه مادرش، نوه پیامبر اسلام را در کربلا همراهی کرد تا شهید شد.
قیام حسینی با همه رمز و رازهای آشکار و نهانش، شاهدی برای از جان گذشتگی و ایثار افلاکیانی است که بدون توجه به ظواهر دنیایی، زیباترین و خوشترین عاقبتها را برای خود خریداری کردند.
شهدای کربلا را باید جزو برترین انسانهای تاریخ و همنشین انبیاء و اولیاء در بهشت جاویدان خدا نامید.
نافع بن هلال
نافع بن هلال، که با عناوین جَمَلی، بجلی، مرادی و بجلی مرادی در منابع تاریخی از وی یاد شده، از یاران امام علی (ع) و یکی از کوشاترین یاران امام حسین (ع) در جریان کربلا بوده است.
گفتنی است که شخص دیگری به نام هلال بن نافع، در کربلا حضور داشته که جزو سپاه عمر بن سعد و از گزارشگران حادثه کربلاست و گاه، وی با این نافع بن هلال، اشتباه گرفته شده است.
وی، یکی از چهار نفری است که در راه کوفه، در منزلی به نام «عُذَیب الهِجانات» به امام حسین (ع) پیوستند. هنگامی که امام (ع)، سخنرانی معروف خود را در شب عاشورا خطاب به یارانش ایراد کرد، در پایان فرمود: «من، مرگ را چیزی جز خوشبختی، و زندگی با ستمگران را چیزی جز ملال نمیدانم.» در این هنگام، نافع، پس از زهیر بن قین، از جا برخاست و گفت: «به خدا سوگند، ما از دیدار پروردگارمان، ناخشنود نیستیم، و براساس نیتها و بصیرتهای [درست] خود هستیم. با دوست تو، دوست و با دشمن تو، دشمنیم.»
نافع بن هلال، در رساندن آب به خانواده امام (ع) نقش مؤثری داشت. وی حوالی شب عاشورا، پرچمدار گروهی بود که مأموریت داشتند تا آب تهیه کنند.
وی هنگامی که علی بن قَرَظه، به بهانه خونخواهی برادرش به امام حسین (ع) حمله برد، راه را بر وی بست و با وارد کردن ضربهای به وسیله نیزه بر او، حمله وی را دفع کرد.
نافع بن هلال، تیراندازی ماهر بود و در روز عاشورا، دوازده نفر از سپاه دشمن را هدف قرار داد و از پا درآورد و عدهای را نیز زخمی کرد و پس از تمام شدن تیرهایش، با شمشیر خود، به صف دشمن زد، در حالی که این رجز را بر لب داشت:
من غلام یمنی جملیام
دینم، دین حسین و علی است.
وی، در نهایت، آنقدر جنگید تا هر دو بازویش شکست و به اسارت دشمن درآمد. وقتی او را نزد عمر بن سعد بردند، در حالی که خون بر محاسنش جاری بود، با شهامت تمام، خطاب به او گفت: «به خدا سوگند، من دوازده نفر از شما را کشتم، و این، جز آنهایی است که زخمی کردم. خودم را برای تلاشی که کردهام، سرزنش نمیکنم، و اگر بازو و مچی برایم مانده بود، نمیتوانستید مرا اسیر کنید.»
عمر بن سعد، به شمر دستور داد تا او را بکشد، نافع، در آخرین لحظات زندگی، خطاب به شمر گفت: «به خدا سوگند، بدان که اگر تو در زمره مسلمانان بودی، بر تو گران میآمد که با [ریختن] خون ما به دیدار خدا نائل شوی! ستایش، خدایی را که مرگ ما را به دست بدترین آفریدگانش قرار داد!»
نام وی در «زیارت رجبیّه» و «زیارت ناحیه» آمده است. در «زیارت ناحیه مقدسه» میخوانیم: «سلام بر نافع بن هلال بن نافع بجلی مرادی!»
در کتاب «تاریخ الطبری»، به نقل از محمد بن قیس آمده است: نافع بن هلال جملی، نام خود را بر سوفار تیرهایش نوشته بود و با همان نشانها، آنها را پرتاب میکرد و میگفت: «من، جملیام. بر دین علیام.»
آنگاه، دوازده تن از یاران عمر بن سعد را افزون بر زخمیها، از پای درآورد.
آنقدر به او ضربه زدند تا بازوهایش شکست و اسیر شد. شمر بن ذیالجوشن، به همراه یارانش، او را گرفت و به سوی عمر بن سعد برد. عمر بن سعد به او گفت: «وای بر تو، ای نافع! چه چیز، تو را وادار کرد که این کار را با خود بکنی؟»
نافع گفت: «پروردگارم میداند که مقصودم، چه بوده است.»
آنگاه، در حالی که خون وی بر محاسنش جاری بود، میگفت: «به خدا سوگند، دوازده تن از شما را، افزون بر زخمیها، کشتهام و خود را برتلاشم، سرزنش نمیکنم؛ و اگر برایم دست و بازو مانده بود، نمیتوانستید اسیرم کنید.»
شمر به او گفت: «او را بکش. خدا، کارت را به سامان کند!»
عمر گفت: «تو او را آوردهای. اگر میخواهی، او را بکش.»
شمر هم شمشیرش را برکشید. نافع به او گفت: «بدان که ـ به خدا سوگند ـ اگر از مسلمانان بودی، بر تو گران میآمد که خدا را با [ریختن] خونهای ما، دیدار کنی. پس ستایش، خدایی را که مرگ ما را به دست بدترین آفریدگانش قرار داد!»
سپس شمر، او را کشت.
وَهْب بن وَهْب
درباره این شخص، افزون بر متونی که خواهد آمد، اطلاعی در دست نیست. گفتنی است که یکی از یاران مشهور و شجاع امام حسین (ع) که به همراه همسرش ام وهب، به کربلا آمده بود و همسرش نیز به شهادت رسید. «عبدالله بن عمیر کلبی» است که شرح حالش در شماره پیشین گذشت.
برخی متون مربوط به وهب، مشابهتها و مشترکاتی با متون مربوط به عبدالله بن عمیر دارند. همین باعث شده تا برخی محققان، معتقد شوند که وهب به بن وهب، وجود خارجی نداشته است و در واقع، همان عبدالله بن عمیر است که نامش بر اثر خلط، شخص یا اشخاص دیگری پدید آمدهاند.
به هر حال، در آنچه اکنون وجود دارد، ضمن مشابهتها و خلطها، تفاوتهای فاحشی هم بین این دو ماجرا، وجود دارد. بنابراین، ضمن آن که سخن برخی محققان، مبنی بر دو نفر بودن آنها امکان دارد؛ ولی دلایل آنها در حد اطمینانآوری نیست و دو نفر بودن آنها، بعید نیست، به ویژه بحث نصرانی بودن وهب که در برخی منابع آمده، با عبدالله بن عمیر که از یاران نامی امام حسین (ع) است، به هیچ وجه، قابل جمع نیست.
شیخ صدوق در کتاب «الامالی» به نقل از عبدالله بن منصور، از امام صادق، از پدرش امام باقر، از جدش امام زینالعابدین (ع) مینویسد: وهب بن وهب، به میدان آمد. او و مادرش، مسیحی بودند که به دست امام حسین (ع)، مسلمان شدند و تا کربلا به دنبال او آمده بودند. وهب، بر اسب، سوار شد و عمود خیمه را به دست گرفت و جنگید تا هفت یا هشت تن [از سپاه دشمن] را کشت و سپس، اسیر شد.
او را نزد عمر بن سعد ـ که خدا، لعنتش کند ـ آوردند. فرمان داد تا گردنش را بزنند. او را گردن زدند و [سرش را] به سوی لشکر امام حسین (ع) انداختند. مادرش، شمشیر او را بر گرفت و به میدان آمد. امام حسین (ع) به او فرمود: «ای ام وهب! بنشین که خداوند، جهاد را از دوش زنان، برداشته است. تو و پسرت، با جدم محمد (ع)،در بهشت خواهید بود.»
در کتاب «الملهوف» هم آمده است: وهب بن حُباب کلبی، به میدان آمد و خوب، شمشیر زد و نیکو جنگید. سپس، به سوی همسر و مادرش ـ که با او آمده بودند ـ بازگشت و گفت: «ای مادر! آیا راضی شدی یا نه؟»
مادر گفت: «نه. راضی نمیشوم تا آن که در رکاب حسین (ع)، کشته شوی.»
همسرش نیز گفت: «تو را به خدا سوگند میدهم که مرا به [مرگ] خودت، سوگوار مکن.»
اما مادرش به او گفت: «پسر عزیزم! سخنش را نشنیده بگیر و بازگرد و پیش روی فرزند دختر پیامبرت بجنگ تا به شفاعت جدش در روز قیامت، نائل شوی.»
وهب نیز بازگشت و جنگید تا دستانش قطع شد. همسرش، عمود خیمهای را برداشت و به سوی او پیش رفت، در حالی که میگفت: «پدر و مادرم، فدایت باد! در دفاع از پاکان حرم پیامبر خدا (ع) بجنگ.»
وهب، جلو آمد تا او را به سوی زنان بازگرداند؛ اما همسرش، لباس او را گرفت و گفت: «باز نمیگردم تا این که همراه تو بمیرم.»
امام حسین (ع) فرمود: «پاداش خیر، نصیب شما خانواده باد! به سوی زنان، بازگرد، خدا، رحمتت کند!»
او نیز به سوی آنها بازگشت، و کلبی نیز پیوسته میجنگید تا کشته شد. رضوان الهی بر او باد!
همچنین در کتاب «مقتل الحسین (ع)» به نقل از خوارزمی آمده است: وهب بن عبدالله بن جَناب کلبی ـ در حالی که مادرش همراهش بود ـ بیرون آمد. مادرش به او گفت: «برخیز ـ ای پسرم ـ و فرزند دختر پیامبر خدا (ص) را یاری ده.»
او گفت: «ای مادر! چنین میکنم و ـ به یاری خدا ـ کوتاهی نخواهم کرد.»
سپس به میدان آمد، در حالی که میگفت:
اگر مرا نمیشناسید، من فرزند کلبم
به زودی، مرا و ضربههایم را خواهیم دید
و نیز یورش و هجوم مرا در نبرد
انتقام خودم را پس از گرفتن انتقام همراهانم خواهم گرفت
و سختی را در روز سختی میرانم.
جولانم در نبرد، بازی نیست.
آنگاه، حمله کرد و پیوسته میجنگید تا گروهی [از سپاهیان دشمن] را کُشت.
سپس به سوی مادر و همسرش بازگشت و نزدیک آنها ایستاد و گفت: «ای مادر! آیا از من، راضی شدی؟»
مادرش گفت: «راضی نمیشوم، مگر آن که پیشروی فرزند دختر پیامبر خدا (ع) کشته شوی.» همسرش به او گفت: «تو را به خدا سوگند میدهم که مرا به [مرگ] خود، سوگوار نکنی.»
مادرش به او گفت: «به سخنش، گوش مده و بازگرد و پیشروی فرزند دختر پیامبر خدا (ع) بجنگ تا فردا، شفیع تو نزد پروردگارت باشد.»
او نیز [برای نبرد] جلو رفت، در حالی که میگفت:
من به تو قول میدهم ـ ای ام وهب ـ
که آنان را با سرنیزه و ضربت شمشیر، بزنم
ضربه جوان مؤمن به پروردگار
تا آن که دشمن، تلخی جنگ را بچشد
من، مردی نیرومند و قوی و خویشدار هستم
و به گاه سختی، ناتوان نیستم
از [خاندان] عُلَیم بودن، برای من بس باشد، بس
چرا که تبارم، به کریمان عرب میرسد.
سپس، پیوسته جنگید تا دست راستش قطع شد؛ اما توجهی نکرد و باز جنگید تا دست چپش نیز قطع شد و سپس، کشته شد. مادرش به سوی او آمد تا خون را از چهرهاش پاک کند که شمر بن ذیالجوشن، او را دید و به یکی از غلامانش فرمان داد تا با عمود خیمه، به او بزند. [اون نیز چنین کرد] و سرش را شکست و وی را کشت. او نخستین زنی بود که در نبرد [همراه با] حسین (ع)، به شهادت رسید.
مجدالائمّه سَرَخسَکی، از ابوعبدالله حداد نقل میکند که وهب بن عبدالله، [نخست] مسیحی بود که همراه با مادرش، به دست امام حسین (ع) اسلام آورده بود. وی در مبارزه، بیست و چهار تن پیاده و دوازده تن سواره [از سپاه دشمن] را کشت و سپس، اسیر شد. او را نزد عمر بن سعد آوردند. او به و هب گفت: «حملهات، خیلی سخت بود! »
سپس، فرمان داد تا گردنش را بزنند و [سرش را] به سوی لشکر امام حسین (ع) بیندازند.
مادرش، سر وی را برگرفت و آن را بوسید و با عمود خیمه، [به دشمن] حمله کرد و با آن، دو تن را کشت.
امام حسین (ع) به او فرمود: «ام وهب بازگرد که جهاد، از دوش زنان، برداشته شده است». او نیز بازگشت، در حالی که میگفت: «خدای من! امید مرا، قطع مکن.»
پس امام حسین (ع) به او فرمود: «خداوند، امیدت را قطع نمیکند، ای ام وهب! تو و فرزندت، در بهشت، همراه پیامبر خدا (ص) و فرزندانش خواهی بود.»

زهیربن قین در روز عاشورا، فرماندهی جناح راست سپاه امام حسین(ع) را برعهده داشت. عبداللهبن عمیر کلبی نیز رزمندهای شجاع و دلیر بود که با تشخیص امام حسین (ع)، به عنوان نخستین مبارز، به نبرد دو تن از شجاعان دشمن رفت و آنها را به هلاکت رساند.
قیام حسینی با همه رمز و رازهای آشکار و نهانش، شاهدی برای از جان گذشتگی و ایثار افلاکیانی است که بدون توجه به ظواهر دنیایی، زیباترین و خوشترین عاقبتها را برای خود خریداری کردند.
شهدای کربلا را باید جزو برترین انسانهای تاریخ و همنشین انبیاء و اولیاء در بهشت جاویدان خدا نامید.
این سلسله مطالب، نوشتاری کوتاه از شرح حال تعدادی از اولیای دشت نینوا با استناد به دانشنامه ۱۴ جلدی امام حسین (ع) است که در این بخش «زهیربن قین» و «عبدالله بن عمیر کلبی» معرفی میشوند.
زهیر بن قین
زُهَیر بن قین بن حارث بَجَلی، یکی از برجستهترین یاران امام حسین(ع) بود که در روز عاشورا، فرماندهی جناح راست سپاه امام حسین(ع) برعهده او بود و نقش مؤثری در برخورد با سپاه کوفه داشت.
«بَلاذُری» وی را از هواداران عثمان میداند. دشمن نیز در عصر تاسوعا، او را عثمانی خواند. شرکت او در جنگ بَلَنجَر ـ که به فرماندهی سلمان باهلی، در دوران حکومت عثمان در گرفت ـ در دست نبودن گزارشی دال بر حضور وی در جنگهای دوران زمامداری امام علی (ع) و همچنین، مایل نبودن زهیر به ملاقات با امام حسین (ع) در مسیر مکه به کوفه، مؤید این نکته است.
با این همه، هنگامی که در منزل «زَرود» فرستاده امام (ع) او را برای دیدار با ایشان دعوت کرد، با تشویق همسرش، به حضور امام حسین (ع) رسید و طولی نکشید که با چهرهای گشاده ـ که حاکی از تحول اساسی در روحیه او بود ـ به خیمهاش بازگشت و دستور داد که آن را به نزدیکی خیمههای امام حسین (ع) منتقل کنند.
او خود نیز عصر تاسوعا، در سخنان اندرزگونهاش در مقابل دشمن، به تحول خود، اشارهای کوتاه کرد. یکی از سپاهیان کوفه به او گفت: «ای زهیر! تو در نگاه ما، از شیعیان این خانواده نبودی؛ (بلکه) عثمانی بودی؟»
زهیر، پاسخ داد: «چرا به موقعیت فعلی من، استدلال نمیکنی که از آنهایم؟! بدان ـ که به خدا سوگند ـ من هرگز نامهای برای حسین ننوشتم، پیکی به سویش نفرستادم و قول کمکی نیز به او ندادم؛ ولی راه، مرا با او در یک جا گرد آورد و همین که او را دیدم، به یاد پیامبر خدا (ع) و منزلتی افتادم که او در پیش ایشان داشت، و پی بردم که از سوی دشمنانش و گروه شما، چه بر سر او خواهد آمد، دیدم که برای حفظ حق خدا و پیامبرش که شما آن را ضایع کردهاید، باید به کمک او بشتابم، در زمره گروه او باشم و جانم را فدای او کنم.»
ما نمیدانیم که در آن ملاقات کوتاه، امام حسین (ع) به زهیر چه فرمود؛ اما از سخنانی که هنگام خداحافظی به یارانش گفت، بعید نیست که یکی از سخنان امام حسین (ع) به او، یادآوری خاطرهای مهم و شیرین از جنگ بلنجر بوده باشد.
زهیر، پس از بازگشت از محضر امام (ع) این خاطره را برای همراهانش تعریف کرد تا شاید بتواند آنان را با خود همراه کند.
وی خطاب به آنان گفت: «هر کس علاقهمند است، از من پیروی کند، وگرنه این آخرین فرصت است. من برایتان ماجرایی را نقل میکنم: در بلنجر که میجنگیدیم، خداوند، ما را پیروز کرد و به غنایمی دست یافتیم. سلمان باهلی به ما گفت: آیا از پیروزی و غنیمتهایی که خدا نصیبتان کرد، خوش حالید؟ گفتیم: آری. به ما گفت: هرگاه جوانان خاندان محمد (ع) را یافتید، شادمانیتان از این که در کنار آنان میجنگید، بیش از شادی به دست آوردن غنیمت باشد. اینک من، شما را به خدا میسپارم.»
او در ادامه سخنان خود افزود: «هر یک از شما که به شهادت علاقهمند است، برخیزد و هر کس که آن را خوش ندارد، بماند.»
از آن جمعیتی که با او بودند، کسی برنخاست، پس از این لحظه سرنوشتساز، زهیر در صف یاران استوار امام حسین (ع) قرار گرفت. شب عاشوار نیز امام حسین (ع)، خطاب به یاران خود فرمود: «بدانید که به گمانم، امروز، آخرین روزی است که با آنهاییم. من به شما، اجازه دادم و همه شما آزادید که بروید. هیچ عهدی از من برعهده شما نیست. شب، تاریکیاش را گسترده است. پس آن را مرکب خود قرار دهید (و بروید).»
زهیر ، ایستاد و با این جملات زیبا و شگفتانگیز، نسبت به آن امام (ع)، اظهار ارادت و وفاداری کرد: «به خدا سوگند، دوست دارم که کشته شوم، آن گاه، دوباره زنده گردم و باز، کشته شوم و تا هزار بار، کشته شدنم تکرار شود؛ و خداوند، با این کشته شدنم، از تو و از این جوانان خاندانت، کشته شدن را برطرف کند.»
ظهر عاشورا، زهیر، در کنار سعد بن عبدالله حنفی، همراه با نیمی از یاران باقی مانده امام (ع)، خود را سپر دفاعی ایشان قرار دادند. آنان، جلوی امام (ع) ایستادند و امام (ع)در پشت آنها نماز خواند. هنگامی که دشمن به خیمههای خانواده امام (ع)حمله کرد، زهیر ، همراه با ده تن از یاران امام (ع)، در مقابل آنها مقاومت کردند و آنها را به مواضع خود، بازگرداندند و او، این اشعار ار خطاب به امام حسین (ع) خواند:
«امروز، جدت پیامبر (ع)را دیدار میکنیم
و حسن و علی مرتضی را
و جعفر، دارنده دو بال (در بهشت)،جوان مرد دلیر را»
زهیر، پس از نبردی سنگین و قهرمانانه، به دست «کثیر بن عبدالله» و «مهاجر بن اوس»، شهید شد. لحظهای که او به زمین افتاد، امام (ع)خطاب به این مجاهد بزرگ، چنین فرمود: «خداوند، تو را از [رحمتش] دور نکند ـ ای زهیر ـ و کشندهات را لعنت نماید؛ همانند لعن کسانی که آنها را به بوزینه و خوک، تبدیل کرد!»
عبدالله بن عُمَیر کَلبی
عبدالله بن عمیر کلبی که عبدالله بن تمیم کلبی نیز گفته شده، از یاران امام علی (ع) و امام حسین (ع)، شمرده شده است.
وی در کوفه زندگی میکرد. وقتی شنید که مردم برای جنگ با امام حسین (ع)، آماده میشوند، تصمیم گرفت که برای یاری امام (ع)، خود را به کوفه برساند.
وی این تصمیم را با همسرش در میان گذاشت. وی، ضمن تأیید تصمیم شوهرش، به او گفت: «مرا نیز همراهت ببر.» آنها شبانه، خود را به کربلا رساندند.
عبدالله، رزمندهای شجاع و دلیر بود که با تشخیص امام حسین (ع)، به عنوان نخستین مبارز، به نبرد دو تن از شجاعان دشمن رفت و آنها را به هلاکت رساند و در هجوم گروهی دشمن نیز، پس از هلاکت دو تن دیگر از آنان، به عنوان دومین شهید از یاران امام (ع) به خیل شهیدان پیوست.
پس از شهادت عبدالله، همسرش نیز ـ که در کنار جنازه او میگریست ـ به وسیله غلام شمر ـ که رستم نام داشت ـ به خیل شهیدان پیوست. در زیارتهای رجبیه» و «ناحیه مقدسه» آمده است: «سلام بر عبدالله بن عمیر کلبی!»
تاریخالطبری، که یکی از معتبرترین کتب تاریخی اسلام است، و در خصوص واقعه عاشورا، مطالبی در آن درج شده است، به نقل از «ابو مخنف» درباره «عبدالله بن عمیر کلبی» آمده است: «ابو جناب» برایم گفت: از میان ما، مردی به نام عبد الله بن عمیر، از قبیله بنی علیم بود که ساکن کوفه بود و خانهاش، نزدیک چاه جعد، در محله قبیله هَمْدان بود. همسرش به نام ام وهب دختر عبد، از قبیله نمر بن قاسط نیز با او بود. عبدالله، گروهی را در نخیله دید که آماده اعزام به سوی حسین (ع) هستند. پرس و جو کرد. به او گفتند: به سوی حسین، فرزند فاطمه، دختر پیامبر خدا، اعزام میشوند.
گفت: به خدا سوگند، بر جهاد با مشرکان، حریص بودم و اکنون، امیدوارم که پاداش جهاد با این افراد که با فرزند دختر پیامبرشان میجنگند، نزد خدا، کمتر از پاداشم در جهاد با مشرکان نباشد.
پس نزد همسرش رفت و آنچه را شنیده بد، به او خبر داد و از قصد خود، آگاهش کرد. زن گفت: درست اندیشیدهای. خداوند، تو را به درستترین امور، برساند. به انجام برسان و مرا نیز با خود، ببر. او شب هنگام، همراه همسرش خارج شد تا نزد حسین (ع) آمد و در کنارش ماند تا هنگامی که عمر بن سعد، به حسین (ع) نزدیک شد و تیری انداخت. مردم نیز تیراندازی کردند. یسار، غلام زیاد بن ابی سفیان و سالم، غلام عبیدالله بن زیاد، به مدان پا نهادند و مبارزه طلبیدند.
در پاسخ او، حبیب بن مظاهر و بریر بن خضیر برخاستند؛ اما حسین (ع) به آن دو فرمود: «بنشینید!»
سپس عبدالله بن عمیر کلبی برخاست و گفت: ای ابا عبدالله! خدایت رحمت کند! به من اجازه بده. به نبرد هر دو میروم.
حسین (ع) ـ که او را مردی گندمگون، قد بلند، با دستانی ستبر و چهارشانه دید ـ فرمود: «گمان میکنم که او، کشنده هماوردان خود باشد. اگر میخواهی، برو»
او به سوی آن دو غلام آمد. گفتند: «تو کیستی؟»
خود را معرفی کرد. گفتند: «تو را نمیشناسیم. زهیر بن قین یا حبیب بن مظاهر یا بریز بن خضیر، باید بیایند.»
یسار، جلوی سالم، ایستاده بود. کلبی به او گفت: «ای فرزند زن زناکار! آیا به مبارزه با یکی از مردم عادی، بی رغبتی؟ هیچ کس از مردم به سوی تو بیرون نمیآید، مگر آن که از تو بهتر است.» سپس به او هجوم برد و او را با شمشیرش زد تا مرد.
در همان هنگام زدن او، سالم به او حمله کرد که مردم، فریاد کشیدند: «غلام، به تو رسید!»
کلبی، متوجه او نشد تا او بر سرش رسید و بلافاصله، ضربهای به او زد که کلبی با دست چپش، خود را از آن ضربه حفظ کرد؛ اما انگشتان دست چپش پرید. سپس کلبی به او حمله کرد و آن قدر او را زد تا کشته شد.
سپس، در حالی که هر دو نفر را کشته بود، جلو آمد، در حالی که چنین رجز می خواند:
«اگر مرا نمیشناسید، من فرزند کلبم
خاندانم در میان علیم، مرا بس باشند، بس!
من، مردی نیرومند و قوم و خویشدار هستم
و به گاه سختیها، ناتوان نیستم.
من به تو قول میدهم ـ ای امّ وهب ـ
که با نیزه و شمشیر، بر آنان، ضربه میزنم؛
ضربه جوان مؤمن به خداوند.»
ام وهب، همسر او نیز عمود خیمهای را برداشت و به سوی شوهرش رفت و به او گفت: «پدر و مادرم، فدایت باد! برای پاکان نسل محمد (ع) بجنگ.»
او نیز به سوی زنش آمد و وی را نزد زنان، باز گرداند؛ اما زن، به لباس او چسبید و گفت: من، تو را وا نمینهم تا آن که همراه تو جان بدهم.
امام حسین (ع) او را ندا داد و فرمود: «برای خانواده شما، پاداش نیکو باد! خدا، رحمتت کند! به نزد زنان، باز گرد و کنار آنان بنشین که جنگ، بر زنان واجب نیست».
ام وهب هم به سوی زنان، بازگشت …
حسین بن عُقبه مرادی، به نقل از زبیدی برایم گفت: «… شمر بن ذی الجوشن، در جناح چپ به آنان حمله کرد؛ اما یاران حسین (ع) در برابرش ایستادگی کردند و با او و یارنش، زد و خورد کردند و سپس، از هر سو بر حسین (ع) و یارانش، هجوم آوردند و عبدالله کلبی، کشته شد. او افزون بر آن دو نفر نخست، دو تن دیگر را نیز کشت و به شدت جنگید. هانی بن ثُبَیت حَضرَمی و بُکَیر بن حیّ تَیمی از قبیله تیم الله بن ثعلبه، به او حمله کردند و او را کشتند. او دومین کشته یاران حسین (ع) بود …».
نُمَیر بن وَعْله نیز برایم گفت: «… همسر کلبی به سوی شوهرش آمد و نزد و نشست و غبار را از او زدود و گفت: «بهشت، گواریت باد!» شمر بن ذی الجوشن به غلامش رستم گفت: «با عمود خیمه، بر سرش بکوب.» او بر سر آن زن کوبید و سرش شکست. سپس همان جا، جان داد.»

محل شهادت :کربلا
مزار شهید :کربلا
تاریخ شهادت : روز عاشورا سال ۶۱ هـ.ق
«موقع» فرزند «ثمامه اسدی صیداوی» از قبیله «بنی اسد» و کنیه اش «ابا موسی» میباشد؛ او که از یاران امام حسین (ع) بود، شبانه خود را به اردوی امام (ع) رسانید و پس از اینکه حضرت شروط دشمن را رد کرد، در روز عاشورا در راه دفاع از امام آنچنان جنگید که تیرهایش تمام شد و مجروح بر روی زمین افتاد. در آن هنگام قومش او را به کوفه برده و مخفی نمودند. وقتی ابن زیاد از حال او مطلع شد دستور قتل وی را صادر کرد اما جمعی از بنی اسد او را شفاعت کردند تا اینکه ابن زیاد از کشتن وی منصرف شد و او را به زنجیر کشید و به روستای زاره (۱) تبعید کرد. موقع، که در جنگ کربلا سخت مجروح شده بود، یک سال بعد در تبعیدگاهش شهید شد. او هر چند در کربلا به لقاالله نرسید ولی در عظمت و ثواب همتای شهیدان کربلا است.
۱- روستایی در بحرین یا عمان که تبعیدگاه زیاد و عبیدالله بوده است و مردم کوفه و بصره به آنجا تبعید میشدند.
منبع:کتاب شهدای انقلاب کربلا

بیش از سیزده قرن ، از نهضت مقدس سید الشهدا و یارانش می گذرد ، نهضتی که خداوند پیمانش را از آنان گرفته بود که در مقابل ظالمان بایستند و بر ضد قدرت های فاسد مبارزه کنند . آنان این جریان اسلامی ، را بر پایه آموزه های الهی آغاز کردند ؛ چرا که می دیدند ، به حق عمل نمی شود و کسی از باطل جلوگیری نمی کند . لذا امام حسین(ص)این فریضه الهی را با بهترین شکل رهبری کرد و توانست ماهیت انقلاب و رسالت الهی خود را تبلیغ کند و از شهادت خویش و اسارت اهل بیت نیزهیچ هراسی نداشت .
پس از رسیدن نامه یزید مبنی بر اینکه سر مبارک سیدالشهدا(ع) و کسانیکه با ایشان کشته شدهاند و آنچه از آنها غارت شده را نزد او بفرستند ، عبیداللهبنزیاد دستور داد اسیران کربلا آماده شوند و امر کرد امام سجاد(ع) را با زنجیر ببندند . سربازان نیز دستهای او را به گردنش زنجیر کردند و سپس او و سایر اسرا را در پشت سرهای شهدا روانه کردند .
امام سجاد(ع) در طول راه به حمد خدا و تلاوت قرآن و استغفار مشغول بود و حتی کلمه ای نیز با سربازان عبیدالله سخن نگفت تا کاروان به شام رسید .حضرتصادق(ع) از پدرش از امام زینالعابدین(ع) نقل کرده است که فرمود : « مرا بر شتری لنگ سوار کردند ، بدون روپوش و جهازی و سر سیدالشهدا(ع) بر نیزهی بلندی بود و زنان بر اشتران پالاندار پشت سر من بودند و جماعتی که ظلم و ستم را از حد گذرانده بودند ، با نیزهها در جلو و عقب و اطراف ما بودند . هرگاه یکی از ما میگریست ، سرش را به نیزه میکوبیدند تا آنگاه که وارد کوفه شدیم .»
حکومت امویان از آنجایی که بر پایه زور و خشونت استوار بود برای تداوم سلطه خویش تبلیغات فراونی علیه خاندان اهل بیت انجام داده بود ، لذا هنگامی که اسیران اهل بیت را وارد کوفه کردند ، بیش تر ، یا نیمی از مردم کوفه نمی دانستند که این اسیران کیستند و از کجا وارد کوفه شده اند . دشمنان تبلیغات گسترده و مسموم خود به این امر متمرکز کرده بودند که : این اسیران ، کسانی هستند که از دین خارج شده اند و قصد برهم زدن نظم عمومی و اختلاف افکنی در صفوف مسلمانان را داشتند ؛ لذا مردم کوفه از هویت اسیران پرسش می کردند و از هر سو برای تماشای اسیران اهل بیت گرد می آمدند .
آنچه که پس از شهادت ، نگذاشت خون آن حضرت از جوشش بیافتد ، برنامه ای بود که اسیران با خطبه ها و عزاداری های خود اجرا کردند ، که پیشوای این حرکت ، بانو زینب کبری(س) بود که رسالت های متعدد و مهمی را بر عهده داشت که به بهترین وجه آنها را انجام داد .
بر این اساس ، با روشنگری های اهل بیت مردم به مصیبت های خاندان علی(ع) پس از شهادت امام حسین(ع) و اسارت آنها پی بردند .
لذا اسارت های اهل بیت و مجالسی که برای تحقیر آنان ترتیب داده شده بود ، بر خلاف برنامه ریزی دشمن ، به محفلِ جرقه های نخستین شعله های انقلاب بر ضد آنان تبدیل شد .
«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا ؛ از مؤمنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند ، بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خوددگرگون نکرده اند»
کاروان اسرا، از شیوه های متفاوتی برای رسیدن به اهداف خود استفاده کرده اند ، از جمله :
الف : خطبه
با توجه به اینکه بسیاری از مردم کوفه و شام ، به ویژه جوانان و نوجوانان ، امام حسین(ع)را به خوبی، یا اصلاً نمی شناختند و نمی دانستند که او برای چه قیام کرده است ، و چرا او را کشته اند. از این رو ضرورت داشت تا عده ای با سخنان و خطابه های خود، امام و اهل بیت را معرفی کنند.
به طور نمونه ، وقتی دشمن اهل بیت را همراه سرهای شهدا وارد کوفه کرد ، وضع شهر کوفه با ورود اهل بیت غیر عادی بود و برخی از پیروزی یزید ، خوشحالی ، و برخی آگاهان ، اظهار ناراحتی می کردند . حضرت زینب(س) در فرصت مناسب ، پس از اشاره سکوت به جمعیت تماشاگر فرمود: « . . . یا اهل الکوفة ! یا اهل الختل و الغدر! أتبکون؟! فلا رقات العبرة و لا هدأت الزنة . . . ویلکم یا أهل الکوفة! أتدرون أی کبد لرسول الله فریتم؟. . . ؛ ای مردم کوفه ! ای اهل فریب و خدعه ! آیا برای ما گریه می کنید ؟ هنوز چشمان ما گریان است و ناله های ما خاموش نشده است . مَثَل شما، مَثَََل زنی است که رشته می بافد و آنگاه خود آنرا پاره می کند . شما همانند گیاهی هستید که بر مزبله بروید . پس از آنکه ما را کشتید بر ما گریه می کنید ؟! ننگ و عار این خیانت دامان شما را گرفته که با هیچ آبی نمی توانید آن را بشویید . چگونه می شود شست لکه ننگ قتل پسر پیامبر و سید جوانان اهل بهشت را !؟…»
همچنین به یاد آن مردم آورد که رسول خدا فرموده است : « حسین مِنّی و أنا منه، أحبّ الله مِن أحبّه؛ حسین از من است و من از او، کسی که او را دوست داشته باشد خدا او را نیز دوست دارد .»
خطبه و سخنرانی معروف امام سجاد(ع) در مسجد شهر دمشق نیز یکی از عملکرد هایی بود که طبری و خوارزمی ،آن را بیان کرده اند .
ب: عزاداری
اسرای اهل بیت ، با برپایی مراسم سوگواری و مرثیه خوانی، ماهیت خیانت کار یزید را افشا کردند . پس از آن که حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) در جاهای مختلف شام ، سخنرانی کردند، اسرا در کاخ یزید به عزاداری پرداختند به طوری که با عزاداری در داخل کاخ ، انقلابی ایجاد شد . این امر چنان اثری گذاشت که هیچ زنی از آل ابی سفیان باقی نماند ، مگر آنکه نزد آنان آمدند و در مصیبت شهادت امام حسین(ع) به نوحه سرایی و عزاداری پرداختند.
به راستی که ثارالله تنها حسین (ع) است ، که با خون خود ، ریشه ی وفای به عهد را به زیبایی به عالمیان نشان داد کرد و در این راه تا مرز کشته شدن و اسارت خاندانش به پیش رفت ؛
«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا ؛ از مؤمنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند ، بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خوددگرگون نکرده اند . » ۱
آری امام (ع ) شهید شد تا ما دریابیم زیر بار ظلم نباید رفت !
” نه ” گفتن در مقابل زشتیها و ناپاکیها و بی دینیها را یاد بگیریم .
در یابیم در برابر هوای و هوسها و امیال شهوانی ِ نا مردمان دون صفت تسلیم نباید شد!
دریابیم انسانیم و آزاده ، پس در حفظ آن بکوشیم ؛ همانطور که امام حسین (ع) فرمودند : ” اگر دین ندارید لا أقل آزاده باشید . ”
دریابیم مسجود ملائکة اللهایم ، خلیفة الله ایم ، اشرف مخلوقات و محبوب خدائیم .
دریابیم : ” أینما تولّوا فثمَّ وجه الله ؛ رو به هر سونهیم او را می بینیم .”
چراکه عالم محضر اوست پس چه خوب است در محضرش گناه نکنیم و بندهی ابلیس نشویم .
خوشا آنانکه راه درست و مسیر حق و حقیقت و سیر إلی الله را شناختند و با توکّل و توسّل و تقوی بدون هیچگونه ترس و واهمهای ، بدون هیچگونه شک و تردیدی در آن گام نهادند و به سعادت أبدی دست یافتند .
به امید آنکه بتوانیم در آن مسیر قرار بگیریم .
- احزاب / ۲۳
منابع :
- کتاب منتهی الامال
- مقاله حجت الاسلام سید عزیز موسوی پروانی
- دمع السّجون / ترجمه نفس المهموم شیخ عباس قمی
- الگوی هدایت / ج ۲ / علی محمد صلّابی / مترجم : هیئت علمی انتشارات حرمین
چکیده
روزی که سیدالشهدا نهضت خویش را آغاز کرد، کوفه دست کم دارای یکصدهزار رزمنده بود که بخش عظیمی از آنها از محبّان اهلبیت علیهمالسلام به شمار میآمدند. بر همین اساس، شهرهایی چون مکه و مدینه و بصره مملو از رزمندگانی بودند که از یک سو، به فسق یزید معترف و از سوی دیگر، از شأن و منزلت والای امام حسین علیهالسلام آگاهی داشتند. اما از آن جمعیت کثیر تنها عده بسیار اندکی آن حضرت را یاری نمودند. با توجه به این واقعیت تلخ، دو پرسش مطرح میشود: یکی آنکه، فلسفه کاهلی آن جمعیت کثیر در حمایت از سیدالشهدا علیهالسلام چه بوده است؟ دیگر آنکه، یاران اباعبداللّه علیهالسلام چه خصلتهای ویژهای داشتند که در عصری که جمع کثیری از همگنانشان در خواب غفلت فرو رفته بودند، تا پای جان از آن حضرت دفاع نمودند؟
این مقال در تلاش است تا به پرسش دوم پاسخی مناسب ارائه نماید. از اینرو، با مطالعه و بررسی زندگانی و سخنان آنان، به این نتیجه رهنمون شده است که شهدایکربلانسبتبهسایرمسلمانانمعاصر خویش در اطلاعات دینی و تحلیل اجتماعی برتری قابل ملاحظهای نداشتهاند و حتی در التزام به عبادتهای فردی امثال و اشباه زیادی داشتهاند. آنچه ایشان را از سایران ممتاز نموده و بدین فوز بزرگ رسانده است، معرفت به مقام امامت و ولایت و عشق و ارادت فزاینده به امام حسین علیهالسلام بوده است.
درآمد
یکی از ابعاد نهضت عاشورا، افتخارآفرینی و عظمت و بزرگی آن است. امام حسین علیهالسلام و یارانش به ظاهر از سوی سپاهیان یزید مورد بیاحترامی و تمسخر قرار گرفتند، در ملأعام به آنان اهانت شد، فحش و ناسزا شنیدند، به دست انسانهای پستی چون شمر و حرمله و عمرو بن حجاج، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. زنان و فرزندان ایشان در نهایت غربت و تنهایی و با وضع دلخراشی به اسارت رفتند. به طوریکه وقتی سیدالشهدا علیهالسلام و یارانش برای اقامه نماز مهیا شدند، سپاه کوفه به آنها گفتند: "نماز شما قبول نیست."(1)؛ یعنی شما کافر شدهاید. ولی از فردای روز عاشورا روز به روز بر عزّت و عظمت سیدالشهدا و یارانش افزوده شد، به طوری که اکنون نزدیک به 1400 سال، حسین بن علی علیهالسلام و یارانش الگوی احرار و آزادگان عالم، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، گردیدهاند.
شخصیتهای غیرمسلمانی چون گاندی، آن حضرت را الگوی خود معرفی میکنند. بیتردید این عزّت و افتخار، از قدرت نظامی یاران سیدالشهدا نشأت نگرفته است، به علاوه از آنجا که حکّام اموی و عباسی (جز در یک مقطع کوتاه)، با نشر فضایل اهلبیت علیهمالسلام و اصحابشان مخالف بودهاند؛ تبلیغات حسابشده حکومتی نیز در معرفی حسینبن علی علیهالسلام و یارانش نقشی نداشته است، بلکه این عزّت تنها در سایه مقاومت و جانفشانی سیدالشهدا علیهالسلام و یارانش برای دفاع از حق و حقیقت در بستری که موج دنیاگرایی روحیه حقمداری را در میان مسلمانان ازبینبردهبود، شکلگرفته است.
آنچه اکنون برای ما به عنوان محبّان امام حسین علیهالسلام و رهروان راه آن بزرگوار و اصحاب گرانقدرش اهمیت فراوان دارد این است که بدانیم یاران آن حضرت چه ویژگیهایی داشتند که تاریخ مانند آنان را تاکنون به خود ندیده است. چه امتیازات و خصلتهایی در وجود یاران اباعبداللّه علیهالسلام نهفته بود که آنان را از میلیونها جمعیت مسلمان آن زمان ممتاز نمود. به طوری که از بسیاری از اصحاب و مشاهیر دینی عصر خود پیشی گرفته و در عرصه پرافتخار عاشورا، حماسه آفریدند.
زمانی که حسین بن علی علیهالسلام ، عَلم مبارزه با بنیامیه را برافراشت، عالمان و فقهای فراوانی در جهان اسلام حضور داشتند. براساس نقل یعقوبی، افراد ذیل از فقهای معروف عصر امامت اباعبداللّه علیهالسلام بودهاند: «عبداللهبن عباس، عبدالله بنعمربن خطّاب، مسوربن مخرَمة زهری، سائب بن یزید، عبدالرحمن بن حاطب، أبوبکر بن عبدالرحمن بن حارث، سعید بن مسیّب، عروة بن زبیر، عطاءبن یسار، قاسم بن محمدبنابی بکر، عبیدة بن قیس سلمانی، ربیعبن خثیم ثوری، زرّبن حُبیش، حارث بن قیس جعفیّ، عمرو بن عتبة بن فرقد، أحنف بن قیس، حارث بن عمیر زبیدی، سوید بن غفلة جُعفی، عمروبن میمون أودیّ، مطرّف بن عبداله شخّیر، شقیق بن سلمة، عمروبن شرحبیل، عبدالله بن یزید خطمیّ، حارث اعور همدانی، مسروق بن أجدع، علقمة بن قیس خثعمی، شریح بن حارث کندیّ و زید بن وهب همدانی.»(2)
اما، هیچیک از این افراد روز عاشورا در سپاه اباعبداللّه علیهالسلام حضور نداشتند. ایشان نه تنها آن حضرت را یاری نکردند، بلکه برخی از آنان، اصل حرکت حضرت به سوی کوفه را زیرسؤال بردند.(3) و برخی دیگر، ابتدا اباعبداللّه علیهالسلام را به کوفه دعوت کردند ولی روز عاشورا در میدان مبارزه حاضر نشدند.(4) برخی دیگر، همچون أحنف بن قیس درخواست یاری حضرت را اجابت ننموده، گفتند: «قد جرّ بنا آل أبی الحسن، فلم نجد عندهم أیالة للملک و لا جمعا للمال و لا مکیدة فی الحرب»؛ ما فرزندان أبی الحسن [علی علیهالسلام ] را آزمودهایم نزد آنها نه فرمانداری استانی یافتهایم و نه ثروت اندوختهای دیدیم و نه سیاست جنگی لازم را مشاهده کردهایم.(5)
این در حالی بود که همگی میدانستند بنیامیه سالیان متمادی در پی از بین بردن اسلام بوده و یزید هرگز شایستگی جانشینی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را ندارد و استمرارخلافت وینابودیواضمحلال دین و ارزشهای دینی را در پی خواهد داشت.
افرادی چون طرمّاح بن عدی، عبدالله بن مطیع، عمر بن عبدالرحمن مخزومی و عبدالله بن جعفر(6)، که از دوستان و خیرخواهان آن بزرگوار بودند، به جای همراهی با ایشان، تلاش کردند حضرت را از رفتن به سوی عراق منصرف کنند. در عصر قیام سیدالشهدا علیهالسلام در اثر انحرافات پدید آمده پس از رحلت پبامبر صلیاللهعلیهوآله ، تشخیص حق از باطل و التزام به مقتضای حقّ، به قدری دشوار شده بود که نه تنها عوام، بلکه خواص نیز، در درستی حرکت اباعبدالله علیهالسلام شک نموده و یا در صورت علم به حقانیت قیام، توان یاری آن حضرت را نداشتند.
با توجه به این حقایق، این پرسش جدّی مطرح میشود که شهدای کربلا چه امتیازاتی بر شیعیان معاصر خود داشتهاند که در حمایت از آن حضرت هیچ تردیدی به خود راه نداده تا پای جان از آن بزرگوار دفاع کردند؟ روزی که سیدالشهدا به سوی کربلا حرکت میکرد، شهر کوفه دست کم صدهزار رزمنده داشت که بخش عظیمی از آنان را شیعیان و دوستان اهلبیت علیهمالسلام تشکیل میدادند. چگونه در میان آنان تنها عده قلیلی توفیق جهاد و شهادت در کنار پسر فاطمه علیهاالسلام را یافتند؟ در این مورد، نظرهای مختلفی قابل طرح است که در این مقال کوتاه به نقد و بررسی اجمالی آنها میپردازیم:
نقد چند فرضیه پیرامون وجه تمایز شهدای کربلا
شاید برخی گمان کنند فصل ممیز یاران اباعبدالله علیهالسلام با سایر شیعیان، بهرهمندی افزونتر آنان از علوم دینی بوده است؛ بدین معنا که آنان نسبت به مردمان عصر خود اطلاعات دینی بیشتری داشتهاند و همین امر آنان را به این فوز بزرگ رهنمون ساخته است. ولی تا آنجا که منابع اصیل تاریخی گواهی میدهند، تعداد کثیری از شهدای کربلا از برجستگی خاصی در علوم دینی برخوردار نبودهاند. به علاوه، اگر آشنایی با علوم دینی در حمایت مسلمانان از سیدالشهدا علیهالسلام نقش کلیدی داشت، میبایست فقهای عصر آن حضرت به یاری ایشان برمیخاستند، حال آنکه، هیچیک از فقهای معروف دوران امام حسین علیهالسلام در سپاه آن حضرت شرکت ننمودند.
با توجه به اینکه برخی از اصحاب سیدالشهدا، همچون سوید بن عمر و عابس بن ابی شبیب و بریر بن خضیر و زیاد بن عریب و یزید بن حصین و...(7) از عبّاد و زهّاد عصر خویش بودهاند، این احتمال قوت میگیرد که تمایز اساسی و یا دست کم یکی از فصول ممیز شهدای کربلا با سایران، التزام به مناسک دینی همچون نماز، روزه و حج بوده است. احتمال مزبور نیز قابل نقد میباشد؛ زیرا، اولاً، این صفت در مورد برخی از شهدا ذکر گردیده و در مورد بسیاری از آنان چون حرّ و زهیر و سلمان بجلی و نافع بن هلال و حجّاج بن مسروق و عمیر بن عبدالله و عمرو بن مطاع جعفی و یزید بن مغفل و افراد دیگر چنین صفتی نقل نشده است. ثانیا، اگر التزام به اعمال عبادی اسلام عامل مهمی در جهت تشخیص حقانیت دعوت اباعبدالله علیهالسلام و حمایت از آن حضرت بود، میبایست دست کم تعداد قابل توجهی از حجاجی که در سال 60 هجری در مکه حضور داشتند، به یاری امام حسین علیهالسلام برخیزند و حال آنکه، عدّه بسیاراندکی با آن حضرت به سوی کوفه آمدند. اگر حجّاج سال 60 هجریازامام علیهالسلام حمایتمیکردند،دیگر نیازی به اجابت دعوت کوفیان نبود و حضرت در همان اطراف مکه قیام میکرد.
احتمال سومی که میتوان مطرح نمود آن است که، بسیاری از کسانی که از آن حضرت حمایت ننمودند نمیدانستند حضرت بنای مخالفت با یزید را دارد. از اینرو، درصدد یاری آن بزرگوار برنیامدهاند. در پاسخ این احتمال باید گفت: شاید این توجیه را برای مسلمانان مناطق دور دست چون یمن و ایران و مصر بپذیریم، ولی در مورد مسلمانان شهرهای مدینه و مکه و کوفه و بصره قابل قبول نیست؛ چرا که خروج ناگهانی حضرت پس از ملاقات با ولید بن عتبه (فرماندار مدینه) از مدینه به مکه آن هم به اتفاق زن و فرزند و اقوام و اقامت و فعالیت سیاسی چهارماهه در مکه و خروج نابهنگام آن حضرت در وسط اعمال حج از مکه به سوی کوفه نه تنها مردم مدینه و مکه بلکه بسیاری از مسلمانان حجاز و عراق را متوجه خود ساخت، به طوری که کوفیان با استفاده از همین اقدامها از آمادگی حضرت برای قیام آگاه شده، از ایشان دعوت نمودند تا مرکز قیام را کوفه قرار دهد. بصریان نیز با نامهای که حضرت برای سران آنان فرستاد و به طور رسمی از آنان درخواست یاری نمود،(8) از عزم اباعبدالله علیهالسلام برای قیام آگاه شدند. بنابراین، نمیتوان گفت فرق یاران اباعبدالله علیهالسلام با سایر مسلمانان آن عصر در یاری نمودن از امام علیهالسلام در اطلاع و آگاهی آنان از تصمیم حضرت برای درگیری با امویان بوده است.
ممکن است گفته شود: فصل ممیز اساسی شهدای کربلا با سایر مسلمانان، در شناخت آنان نسبت به امام حسین علیهالسلام بوده است؛ یعنی کسانی که حضرت را یاری نکردند میدانستند حضرت قصد مخالفت و درگیری با یزید را دارد، ولی به دلیل عدم درک صحیح از شخصیت آن حضرت، در یاری ایشان سستی به خرج دادند. ولی اصحاب ایشان با توجه به شناختی که از مقام و منزلت و موقعیت آن حضرت داشتند، به یاری ایشان برخاستند. این سخن نیز مانند احتمالات پیشین سخن ناتمامی است؛ چرا که امام حسین علیهالسلام قریب به شصت سال در جامعه اسلامی زندگی کرده بود و جزو خاندان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرمؤمنان و حضرت زهرا علیهاالسلام حساب میآمد. بارها در میان اصحاب مورد محبت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله قرار گرفته بود. رسول خدا در مورد ایشان تعابیر بلندی به کار برده بود. به علاوه، در جنگهای صفین و جمل و نهروان دوشادوش پدر درمیان سپاهیان کوفه شمشیر زده بود. به علاوه کمالات معنوی و مراتب علمی آن حضرت، شرایط را به گونهای برای آن حضرت ترتیب داده بود که دست کم مردم حجاز و عراق شناخت خوبی از آن بزرگوار داشتند و قدر و منزلت آن حضرت را خوب درک میکردند.
بهترین شاهد این مدعا آن است که وقتی آن حضرت وارد مکه شد، «مردم مکه از او استقبال کرده، نزدش رفت و آمد میکردند. [علاوه بر اهالی مکه]، سایر کسانی که در مکه حضور داشتند مثل حجّاج و مردم سرزمینهای دور خدمتش میآمدند.»(9) حتی عبدالله بن زبیر، که خود از معاریف آن روز به شمار میآمد و درصدد به دست گرفتن خلافت بود، وقتی دید توجه مسلمانان کاملاً معطوف سیدالشهدا علیهالسلام شده، برای منزوی نشدن، «گاه هر روز و گاه دو روز یک بار نزد [امام [حسین علیهالسلام میآمد». ابومخنف میگوید: «وی فهمیده بود تا زمانی که حسین در این شهر باشد، مردم حجاز از او [عبدالله بن زبیر [پیروی نکرده و هرگز با او بیعت نخواهند کرد؛ زیرا [امام [حسین علیهالسلام در نظرشان بزرگوارتر و فرمانش در میانشان نافذتر از فرمان اوست.»(10) حتی از اباعبدالله علیهالسلام نقل میکند که آن حضرت میفرمود: «برای این مرد چیزی از دنیا محبوبتر از خروج من از حجاز به عراق نیست. او [خوب] فهمیده که با وجود من برایش از قدرت چیزی باقی نخواهد ماند، مردم مرا با او یکسان نمیشمارند، لذا دوست دارد من از مکه بیرون بروم تا اینجا برایش خالی شود.»(11)
موقعیت و جایگاه اجتماعی و نفوذ مردمی امام حسین علیهالسلام به حدّی بود که برخی از دوستان آن حضرت، خوف داشتند با قیام و شهادت آن حضرت راه تجاوز به حریم اسلام و مسلمانان و اساسا بیحرمتی به اعراب هموار گردد. از منظر افرادی چون عبدالله بن مطیع، حرمت اجتماعی و وجاهت و عظمت شخصیت سیدالشهدا به اندازهای بود که آنها گمان میکردند بنیامیه از ترس اعتراض آن حضرت، از برخی از حرمتشکنیها پرهیز میکنند. عبدالله بن مطیع یکی از رجال عصر عاشورا و دوستان حضرت به شمار میآمد که دو بار با اصرار از حضرت خواست از رفتن به کوفه و قیام علیه بنیامیه خودداری نماید وی در بیان علت درخواست خود میگفت: «شما سید و آقای عرب هستی، به خدا قسم احدی از مردم حجاز به پای شما نمیرسد. [اگر در مکه بمانی [مردم از هرسو یکدیگر را به بیعت با شما دعوت میکنند.»(12) وی معتقد بود، قیام و شهادت اباعبدالله علیهالسلام «موجب هتک حرمت اسلام و قریش و عرب خواهد شد.»(13) این سخن حاکی از آن است که اباعبدالله در زمان خود به قدری در جامعه موقعیت داشت که حفظ حرمت دین و قریش و اساسا اعراب در گرو حفظ حرمت ایشان بود.
بنابراین، نمیتوان گفت: امتیاز اساسی یاران سیدالشهدا، با سایر مسلمانان در شناخت و آشنایی نسبت به عظمت شخصیت آن حضرت بوده است. در آن روزگار، دستکم مردم حجاز و عراق به خوبی حضرت را میشناختند و به آن حضرت علاقهمند بودند. از اینرو، وقتی وارد شهری میشد، به خوبی از ایشان استقبال کرده دورش حلقه میزدند. بنابر دو گزارش فرزدق و مجمّعبن عبداللّه حتی کسانی که از کوفه به جنگ با آن حضرت آمده بودند، در دل به ایشان ارادت داشتند؛ زیرا فرزدق در گزارشی که از وضعیت کوفه به حضرت میدهد میگوید: «دلهای مردم با شما و شمشیرهایشان با بنیامیه است.»
(14) و یا مجمع بن عبدالله، یکی از شهدای کربلا و از مریدان راستین حضرت، وقتی از کوفه گریخت و به حضرت پیوست، در وصف مردم کوفه گفت: «دلهایشان به سوی شما تمایل دارد، ولی شمشیرهایشان فردا برعلیه شما برهنه خواهد شد.»(15)
اینها نشان میدهد برخی از مردم ممکن است امامی را واقعا دوست داشته باشند، ولی وقتی پای تهدید و تطمیع به میان آمد، به جنگ با همان امام محبوب خود رفته، سرش را از بدن جدا نموده و فرزندانش را به شهادت برسانند. بنابراین، نه تنها درک عظمت ولایت، بلکه حتی محبت عادی نسبت به مقام ولایت نیز نمیتواند انسان را از خطر بیوفایی و مخالفت و درگیری با آن باز دارد.
مهمترین امتیازهای یاران حسین بن علی علیهالسلام نسبت به سایر مسلمانان
با اندکی تأمل در زندگانی اکثر شهدای کربلا و بررسی سوابق و سیره آنان، به خصوص با دقت در رجزهایی که در میدان نبرد میخواندند، به چهار صفت ممتاز در آنان دست مییابیم که میتوان آنها را به عنوان برجستهترین امتیازات یاران اباعبدالله علیهالسلام از سایر مسلمانان و شیعیان آن روز قلمداد کرد. اما پیش از ذکر آنها، تذکر چند نکته ضروری به نظر میرسد:
1. در این پژوهش، بیشترین تلاش ما مطالعه زندگانی اصحاب غیر هاشمی میباشد؛ زیرا بنیهاشم یعنی فرزندان امیرمؤمنان علیهالسلام ، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به دلیل پیوند نَسَبی و معنوی نزدیکی که با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و زهرای اطهر علیهاالسلام و امامان معصوم علیهمالسلام داشتهاند، بالطبع از باورها و کمالات و مقامات بلندی برخوردار بودهاند که دفاع از امام حسین علیهالسلام برای آنان امری طبیعی بوده است. ولی سایر اصحاب مثل عموم مسلمانان با چنین سرچشمه زلال رحمت پیوند نسبی نداشتهاند، از اینرو، مطالعه و بررسی ویژگیهای آنان میتواند پیام عبرتانگیز مضاعفی برای ما داشته باشد.
2. با توجه به محدودیتهای موجود در تحقیق زندگانی اصحاب سیدالشهدا علیهالسلام ، بالطبع ارائه شاهد برای اثبات یک ویژگی در میان همه اصحاب میسّر نیست. از اینرو، ما امتیازاتی را که به طور نسبی در میان اصحاب شایع یافتهایم، به عنوان فصل ممیّز آنان با سایران مطرح نمودهایم.
3. برای اثبات ویژگیها، چارهای جز ارائه شواهد متعدد نداریم. از اینرو، پیشتر به خاطر نقل شواهد متعدد مشابه، پوزش میطلبیم.
1. عشق وافر به امام حسین علیهالسلام
یکی از مهمترین ویژگی یاران اباعبدالله علیهالسلام ، عشق فزاینده ایشان به آن بزرگوار است. چنانکه گذشت بسیاری از مسلمانان عصر امام حسین علیهالسلام به آن بزرگوار ارادت میورزیدند، ولی ارادت اصحاب اباعبدالله علیهالسلام به آن حضرت، از مرز محبتهای معمولی به مراتب فراتر رفته بود، به گونهای که در مقابل آن بزرگوار خود را فراموش کرده، برای یاری ایشان از جان و مال و آبروی خویش میگذشتند؛ جلب رضایت آن بزرگوار، برای ایشان از همه چیز لذیذتر مینمود. برای خشنودی ایشان بزرگترین ایثارها را به آسانی انجام میدادند. در جملات آنان در شب عاشورا، آنگاه که امام علیهالسلام از آنان خواست، تاریکی شب را مرکب قرار داده او را با سپاه کوفه تنها بگذارند دقت کنید:
سعید بن عبدالله حنفی: «والله اگر بدانم کشته میشوم سپس زنده گردیده [زنده] زنده سوزانده میشوم و سپس تکه تکه میگردم و این عمل هفتاد بار با من انجام میشود، از شما جدا نمیشوم تا در کنار شما با مرگم خدا را ملاقات کنم.»(16)
زهیر: «والله دوست داشتم کشته میشدم، سپس دوباره زنده شده، بعد کشته میشدم تا جایی که هزار بار این چنین کشته میشدم، تا خداوند بدین وسیله، کشته شدن را از شما و جوانان اهلبیت شما دور میگردانید!»(17)
آنگاه جمعی از یاران حضرت گفتند: «به خدا قسم از شما جدا نمیشویم، جانهایمان به فدایت با گلوها و پیشانیها و دستهایمان شما را حفظ میکنیم، اگر کشته شویم [به عهدمان] وفا کردهایم.»(18)
بیتردید این سخنان، سخن عقل حسابگر و عاقبت اندیش و معاملهگر نیست، کلماتی است از زبان دلهایی آکنده از عشق به سیدالشهدا علیهالسلام . تا کسی شیدای امام خود نباشد، هرگز نمیتواند چنین عاشقانه نسبت به او اظهار وفاداری کند. شاید کسی این سخنان را مبالغهآمیز بینگارد، ولی شهدای کربلا روز عاشورا نشان دادند به وعدههای خویش وفادار بودهاند، تا جایی که امام حسین علیهالسلام شب عاشورا صریحا آنان را وفادارترین مجاهدان راه خدا شمرده، فرمودند:«إنّی لا أعلم اصحابا أوفی ولاخیرا من اصحابی»؛ من اصحابی باوفاتر و برتر از یاران خود سراغ ندارم.(19)
آنان در سختترین لحظات و آخرین دقایق عمر، هیچ به خود نمیاندیشیدند و همواره نگران امام حسین علیهالسلام بودند. مسلم بن عوسجه هنگام جان سپردن، با دست به سوی اباعبدالله علیهالسلام اشاره نمود و به حبیب بن مظاهر سفارش آن حضرت را کرده، فرمود: «همه وصیت من آن است که در راه این مرد کشته شوی.»(20)
یک دسته از یاران سیدالشهدا علیهالسلام خود را سپر تیرهای دشمن آن بزرگوار قرار میدادند تا مبادا مادامی که آنان زندهاند، زخمی بر بدن حضرت اصابت کند. افرادی چون سعید بن عبدالله حنفی و حنظلة بن اسعد شبامی و عمروبن قرظه انصاری از این دست افراد بودند.
سعید خود را جلوی امام علیهالسلام قرار میداد، حضرت به هر سوی میرفت او پیش رویش میایستاد. وی آنقدر این عمل را ادامه داد، تا به زمین افتاد برخی از مورّخان نوشتهاند: وقتی به زمین افتاد، غیر از زخمهای شمشیر و نیزهها سیزده تیر بر بدنش نشسته بود.(21)
حنظله نیز وقتی اکثر یاران حضرت به شهادت رسیدند، خود را جلوی اباعبدالله علیهالسلام قرار داد و با صورت و گلویش تیر و نیزه و شمشیرها را از آن بزرگوار برمیگردانید.(22)
عمروبن قرظه هم چندین بار این عمل را تکرار کرد به طوری که از کثرت زخم، بدنش سست شد. در آن حال، رو به حضرت کرد و گفت: آیا به عهد خود وفا کردهام؟ حضرت فرمود: بلی تو در بهشت پیشاپیش من خواهی بود....» آنگاه بر زمین افتاد و به شهادت رسید.(23) وی هنگام مبارزه این اشعار را میخواند:
قد علمت کتیبة الانصار
إنّی سأحمی حوزة الذّمار
ضرب غلام غیر نکس شار
دون حسین مهجتی و داری
: سپاه انصار میدانند من از اهل حرم دفاع میکنم، ضربه من ضربه جوانی است سربلند و پیشآهنگ، جان و مالم به فدای حسین.(24)
طبری مینویسد: وقتی اصحاب حسین دیدند دشمنان زیاد شدهاند و آنان نمیتوانند جان حسین و خودشان را حفظ کنند، برای کشته شدن پیش روی حسین بر هم سبقت میگرفتند.(25) ولی شواهد موجود نشان میدهد برخی از آنان به علت نگرانی از تنهایی حضرت، در سبقت جستن در شهادت، تردید میکردند. ابوثمامه صائدی بعدازظهر عاشورا میخواست به میدان برود، ولی تنهایی سیدالشهدا علیهالسلام سخت او را آزار میداد. ازیک سو، میل به شهادت او را به میدان جهاد میکشید. از دیگر سوی، عشق به اباعبدالله مانع میشد که حتی چند ساعت امامش را تنها بگذارد. عاقبت تردیدش را با خود حضرت در میان گذاشت و بعد از نماز ظهر خدمت حضرت رسید و گفت: «قصد دارم به دوستان شهیدم ملحق شوم ولی فکر تنهایی شما و خانوادهات مرا رنج میدهد.» حضرت فرمودند: «قدم در راه شهادت بگذار، من هم بعد از ساعتی به تو ملحق خواهم شد.» با شنیدن این جمله دلش آرام گرفت و به میدان رفت.(26)
برای عبدالله و عبدالرحمان پسران عروة بن حراق غفاری(27) و سیف و مالک نیز حالتی شبیه حالت ابوثمامه رخ داد. وقتی دشمن به خیمهگاه نزدیک شد، سیف بن حارث و مالک بن عبدالله سُریع به گریه افتادند. حضرت علت گریهشان را جویا شدند و برای تقویت روحیه ایشان فرمودند: «به خدا امیدوارم به زودی چشمتان روش شود [یعنی با شهادت وارد بهشت شوید]. ولی آنان عرض کردند: «فدایت شویم، به خدا، برای خودمان گریه نمیکنیم، به خاطر تنهایی شما میگرییم؛ زیرا در محاصره قرار گرفتهای و ما نمیتوانیم از شما دفاع کنیم.» حضرت در حقشان دعا کردند و به آنان اجازه جهاد دادند.(28) سپس آنها با این اشعار نسبت به حضرت اظهار وفاداری نمودند:
افدی حسینا هادیا مهدیا
فالیوم تلقی جدک النبیّا
ثم أباک ذاالندی علیّا علیهالسلام
ذاک الّذی نعرفه وصیّا
جانم فدایت ای حسین که هدایت شده و هدایت کنندهای. امروز رسول خدا و پدرت علی علیهالسلام صاحب سخاوت و جود را ملاقات خواهی کرد .همان کسی که ما او را وصی پیامبر میدانیم.(29)
پایمردی و ایثار و وفاداری حیرتانگیر اصحاب اباعبدالله علیهالسلام در روز عاشورا به روشنی هر خواننده آگاه را به این نتیجه رهنمون میسازد که اصحاب اباعبدالله علیهالسلام خود را در شخصیت سیدالشهدا ذوب کرده و اساسا هویتشان را در هویت امام خود فانی میدیدند، به گونهای که اگر امام حسین علیهالسلام هر دستوری به آنان میداد، به راحتی اطاعت میکردند. نافع بن هلال به حضرت میگفت: «خواهی به مشرق روی کن، خواهی به مغرب، به خدا قسم ما از مقدرات الهی هرچه باشد بیم نداشته، از لقای پرودگار کراهتی نداریم، ظاهر و باطن ما همین است.»(30)
محبت شدید آنان به سیدالشهدا موجب شد در روزگاری که شخصیتهای نامدار و سابقهدار اسلام در درستی حرکت آن حضرت دچار شبهه و تردید شده بودند، نجات یافته و در فضای تاریک و مه آلود دوران خود پا جای پای امام زمانشان بگذارند. آنان با منطق عشق و با عرفان به مقام والای اهلبیت علیهمالسلام به مسائل مینگریستند. شاید بسیاری از آنان نمیتوانستند پیرامون فلسفه نهضت و کیفیت تأثیر آن در احیای دین و هدایت امت تحلیل روشنی ارائه دهند، اما با چراغ عشق حق را یافتند؛ خود رستگار و عملشان نجاتبخش و هدایتگرِ حقطلبان عالم گردید و دلهای مرده مسلمانان را بیدار کرد.
2. ایمان راسخ به آیندهای روشن و سعادتبخش
اطمینان به نویدهای الهی و اعتقاد راسخ به پاداش الهی، از دیگر امتیازات یاران سیدالشهدا علیهالسلام به شمار میآید. آنان یقین داشتند به محض شهادت به فلاح و رستگاری نایل آمده، جایگاه رفیعی در انتظارشان است. این معنا به طور مکرر در اشعار و سخنان آنان در روز عاشورا مطرح شده است.
عمرو بن خالد هنگام جنگ، زندگی راحت اخروی را به خود بشارت میداد و بدین وسیله، سختی جهاد را بر خود آسان کرده میگفت:
«الیک یانفس الی الرحمان
فأبشری بالروح و الریحان
الیوم تُجزین علی الاحسان»
ای نفس بر تو باد حرکت به سوی خدای رحمان، تو را به راحتی و زندگی آسان بشارت باد، آن روز (رستاخیز) به نیکی پاداش داده خواهی شد.(31)
پسرش نیز هنگام عزیمت به میدان، پدر شهید خود را چنین خطاب نمود:
یا ابتا قد صرت فی الجنان
فی قصر درّ حسن البنیان
ای پدر بیگمان وارد بهشت شده، در قصر فراخ و زیبا بنیاد منزل گزیدهای.(32)
آنان با تکیه بر ایمان به آخرت، مرگ را بر خود آسان میکردند و در برابر زخمهای سوزناک شمشیرها و نیزهها و در حلقه محاصره صدها نیروی سراپا مسلح، صبر و استقامت به خرج میدادند. عبدالرحمان أرحبی، کسی که همراه مسلم نامه سیدالشهدا علیهالسلام را از مکه برای کوفیان برده بود، وقتی کثرت شمشیرها و نیزههای دشمن را مشاهده کرد، با نفس خود چنین سخن میگفت:
«صبرا علی الأسیاف والأسنّة ـ صبرا علیها لدخول الجنة.»؛ [ای نفس [برای دخول بهشت در برابر شمشیرها و نیزهها بردباری کن.(33)
زیاد بن عریب پس از مدتی نبرد خدمت امام علیهالسلام رسید و این شعر را خواند:
«أبشر هُدیتَ الرشدَ یاابن احمدا
فی جنة الفردوس تعلو صعدا»
مژده باد که به راه راست هدایت یافته و در بهشت فردوس مقام والایی دارم.(34)
سعد بن حنظله، که با پسرش به یاری سیدالشهدا علیهالسلام شتافته بود، هنگام جهاد خود را به آرامش و آسودگی ابدی نوید داده، میگفت:
«صبرا علی الاسیاف و الاسنة
صبرا علیها لدخول الجنّة
یا نفس للراحة فاجهدنه
و فی طلاب الخیر فارغبنه»
ای کسی که خواهان دخول بهشت هستی، در مقابل شمشیرها و نیزهها خویشتنداری کن. ای نفس برای آسودگی تلاش کن و در طلب خیر راغب باش.(35)
شواهد فوق به خوبی نشان میدهد که یکی از ویژگیهای بارز شهدای کربلا، یقین به حیات اخروی و اعتماد به وعدههای الهی به صالحان و مجاهدان راه حق بوده است؛ چیزی که در بسیاری از مردمان آن عصر یافت نمیشد. مسلمانان آن روزگار بیش از آنکه به آخرت بیندیشند، به دنیا فکر میکردند و پیش از آنکه درصدد تضمین سعادت اخروی باشند، در تکاپوی تأمین معاش دنیوی بودند. ابن سعد برای رسیدن به ملک ری، به جنگ سیدالشهدا علیهالسلام آمد(36) و اشراف کوفه با گرفتن رشوه به ابن زیاد پیوستند.(37) در چنین فضایی، که همه چیز با معیارهای مادی سنجیده میشد، اصحاب و یاران اباعبدالله علیهالسلام اعمال خود را با مقیاسهای اخروی میسنجیدند. همین امر، آنان را بر مسلمانان معاصر خود، برتری و امتیاز بخشید.
3. برخورداری از معیاری صحیح برای شناخت نفاق
با دقت در سخنان شهدای کربلا معلوم میشود آنان منافقان و دشمنان پنهان دین را براساس نحوه برخوردشان با امام حسین علیهالسلام شناسایی میکردند. ایشان با مقایسه دشمنان سیدالشهدا علیهالسلام با دشمنان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرمؤمنان علیهالسلام ، بیدرنگ پی به نفاق آنها میبردند. نافع بن هلال [یا هلال بن نافع]، خطاب به حضرت چنین میگوید: «ای فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ! تو خود میدانی جدّت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نتوانست دوستی خود را در دل همه مردم جای دهد و آنان را مطیع خود سازد. در میان مردم منافقانی بودند که به او وعده نصرت میدادند، ولی در دل مکر میکردند. با سخنانی شیرینتر از عسل پیش روی آن حضرت زبان میگشودند، ولی پشت سر ایشان با اعمالی تلختر از حنظل رفتار میکردند تا آنکه خدای تعالی روح مقدس او را قبض کرد. پدرت علی علیهالسلام نیز چنین بود؛ مردمی مردانه به یاری او برخاستند و در راه او با ناکثین و قاسطین و مارقین جنگیدند،[ولی جمعی [تا زنده بود با او دشمنی و مخالفت ورزیدند تا آنکه أجلش رسید و به رحمت و رضوان خدا پیوست. تو نیز امروز نزد ما همان حالت را داری، هرکس عهدش را شکست و بیعتش را نقض کرد، جز به خود به دیگری ضرر نرسانید، خدا از او بینیاز است.»(38)
سخنان نافع حاکی از آن است که وی رهبران دینی و الهی، اعم از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امیرمؤمنان علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام را بهترین معیار برای ارزیابی سلامت جریانهای سیاسی و اجتماعی میدانست و معتقد بود برای ارزیابی خلوص افراد باید به میزان التزام عملیشان به دستورات رهبران الهی توجه نمود. از منظر نافع، ملاک نفاق تنها تناقض در گفتار و یا تهافت گفتار با نیّات باطنی نیست، بلکه یکی از روشنترین مظاهر نفاق، تأیید زبانی در کنار مخالفت عملی با رهبران دینی جامعه میباشد. از اینرو، وی وقتی پیمانشکنی عملی شیعیان کوفه با امام علیهالسلام را مشاهده کرد، بدون هیچگونه تردیدی آنان را با منافقان عصر نبوی و حکومت علوی مقایسه نمود.
عبدالله بن عمیر کلبی نیز چنین بود. وی از دوستان و محبّان امام حسین علیهالسلام در کوفه بود. چندی پیش از عاشورا دید لشگری وارد نخیله پادگان نظامی کوفه شدند، مقصد آنان را پرسید، گفتند: به جنگ حسین علیهالسلام ، فرزند فاطمه دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میروند. تا این جمله را شنید، فورا آنان را به مشرکان تشبیه کرده گفت: «به خدا قسم من آرزو داشتم در راه خدا با اهل شرک بجنگم، اکنون امیدوارم ثواب جنگ با این مردمی که برای کشتن پسر دختر پیامبر آماده میشوند، نزد خدای متعال از ثواب جنگ با مشرکان کمتر نباشد.»(39) به دنبال این سخن، خود و همسرش شبانه از کوفه بیرون آمدند و شب هشتم محرم خدمت امام حسین علیهالسلام رسیدند. عبدالله روز عاشورا به شهادت رسید.(40)
از ویژگیهای بارز شهدای کربلا این بود که ولایت را محور حق و باطل قرار میدادند، همواره عیار مردم را با گفتار و کردارشان نسبت به اهلبیت علیهمالسلام میسنجیدند. وقتی میدیدند برخی، گفتار زیبا و حقمدارانه دارند، ولی در عمل علیه ولایت حرکت میکنند، نفاقشان را کشف میکردند، و به نیرنگ و خبث طینتشان پی میبردند. از اینرو میبینیم، شهید یازده ساله کربلا، عمرو[یا عمر] بن جنادة، در رجزهای خود، سپاه به ظاهر مسلمان کوفه را افرادی رذل، دشمن قرآن و فاسق توصیف میکند که برای کنار زدن قرآن، به یاری دولتمردان فاسق خود برخاستهاند:
و الیوم تخضب من دماء اراذل
رفضوا القرآن لنصرة الاشرار
والله ربّی لا ازال مضاربا
فی الفاسقین بمرهف بتّار(41)
امروز از خون کسانی که برای یاری اشرار، قرآن را کنار زدهاند رنگین میشود، قسم به خدا (پروردگارم)، پیوسته فاسقان را با شمشیری تیز و برّان میزنم.
4. دشمنی با دشمنان امام حسین علیهالسلام
از دیگر ویژگیهای بارز و ممتاز یاران امام حسین علیهالسلام دشمنی با دشمنان اهلبیت علیهمالسلام بود. آنان برخلاف مردمان معاصر خود، که به راحتی با دشمنان دین و امامشان مصالحه کرده و در دین خدا مسامحه میکردند و به اصطلاح امروزیها، اهل تساهل و تسامح بودند، هرگز حاضر به همراهی با بنیامیه نشدند. آنان همه چیز را براساس مدارا و محبت تفسیر نمیکردند، بلکه در کنار محبّت به امام خود، با دشمنان آن حضرت دشمنی میورزیدند و به آن حضرت میگفتند: «إنّا علی نیّاتنا و بصائرنا نوالی من والاک و نعادی من عاداک»؛(42) ما قلبا و براساس بصیرت خود، کسی را که شما دوست داشته باشید، دوست داریم و با کسی که شما او را دشمن بدارید، دشمنی میورزیم.
مسلم بن عوسجه در مقام ابراز و وفاداری نسبت به آن حضرت، بغض خویش را نسبت به دشمنان آن بزرگوار چنین توصیف میکند: «قسم به خدا! اگر نیزهام در سینهشان بشکند، با شمشیرم آنقدر آنها را میزنم که دستهاش از دستم رها شود و از شما جدا نخواهم شد. اگر سلاحی با من نباشد تا با آنان بجنگم، پیش روی شما به سویشان سنگ پرتاب خواهم کرد.»(43)
این خصلت بارز اصحاب امام حسین علیهالسلام موجب شد که آنان هرگز در مبارزه، کوتاه نیامده، حتی یکی از آنان میدان مبارزه را به نفع دشمن خالی نکند و یا با گفتار و کردار خویش، به دشمن باج ندهد و همین امر باعث شد آنان در عین شکست ظاهری، سربلند و مفتخر گردیده، آوازه عزتشان در کران تا کران عالم طنین افکن گردید.
حاصل بحث
اجمالاً باید گفت: چهار عاملِ عشق به ولایت و امامت، اعتقاد راسخ به سعادت اخروی، قدرت تمییز جریان حق و باطل و تبرّی جستن از دشمنان امام حسین علیهالسلام ، از مهمترین ویژگیهایی بودند که شهدای کربلا را از سایر مردم در رسیدن به فوز شرکت در حماسه حسینی متمایز ساختند. اما در میان این عوامل چهارگانه، عامل نخست از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ چرا که دو عامل دشمنشناسی بر مبنای سنجش رفتار افراد نسبت به مقام ولایت و دشمنی نسبت به دشمنان امام علیهالسلام خود، از فروع عشق و محبت خالص نسبت به امام علیهالسلام محسوب میشود. در نتیجه باید گفت: ارتباط عاشقانه اصحاب امام حسین علیهالسلام با آن حضرت، رمز وفاداری و پایمردی آنان در روز عاشورا و اساسیترین معیار برتری آنان نسبت به همگنانشان بوده است.
پی نوشتها:
1ـ محمدبن جریرطبری، تاریخ الامم و الملوک ،تحقیق محمد ابوالفضلابراهیم، بیروت، روائعالتراثالعربی،ج5،ص 439
2ـ احمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، قم، الشریف الرضی، ط 1، 1373 ش / 1414 ق، ج 2، ص 240 و 241
3ـ مانندابنعباس.ر.ک:طبری،پیشین،ج5،ص383
4ـ مثل مسیب بن نجبه. ر.ک: شیخ مفید، محمدبن محمد، الارشاد، تحقیق آلالبیت، قم، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، 1413 ق، ج 2، ص 36ـ37
5ـ ابن قتیبه دینوری، عیون الاخبار، ج 4، ص 35، نقل از: محمدتقی تستری، قاموس الرجال، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، 1417 ق، ج 1، ص 691، رقم 633
6ـ ر.ک: طبری، پیشین، ج 5، ص 382، 385 تا 388 و 395 و 396و 406
7ـ ر.ک: عبدالله مامقانی، تنقیح المقال، به ترتیب، ج2،ص72و112وج1،ص167و456وج3،ص325
8ـ طبری، همان، ج 5، ص 357
9،10،11ـ همان، ص351/ص383/ص351
13ـ طبری، همان، ج 5، ص 395 و 396 و شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 72
14ـ همان، ص 386 و همان، ص 76
15ـ طبری، همان، ص 404 و 405
16الی 18ـ همان، ص 419 و 420 و شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 92 و 93
19ـ همان، ص 91 و ر.ک: طبری، همان، ج 5، ص 418 و ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، تحقیق أحمد صفر، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ط2، 1408 ق/ 1987م، ص 112 با کمی حذف
20ـ طبری، همان، ج5، ص435 و شیخمفید، پیشین،ج2،ص 103
21ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403 ق / 1983 م، ج 45، ص 21
22ـ عبدالله مامقانی، تنقیحالمقال فی علمالرجال، سهجلدی رحلی،ج 1، ص382،باب حنظله
23ـ ر.ک: علیبن موسی، سیدبن طاووس، الملهوف فی قتلی الطفوف، تحقیق فارس تبریزیان، دارالاسوةللطباعةوالنشر، ط1، 1414 ق، ص 162
24ـ ابن شهر آشوب، محمدبن علی، مناقب آل ابیطالب، بیروت،درالاضواء،بیتا، ج 4، ص 105
25ـ طبری، همان، ج 5، ص 442
26ـ محمدطاهر سماوی، ابصارالعین فی أنصارالحسین، تحقیق محمد جعفر الطبسی، مرکزالدراساتالاسلامیه، ط1،1377ش،ص121
27ـ موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، تحقیق و تعلیق محمد السماوی، قم، مکتبة المفید، ج2،ص23 ومجلسی،پیشین،ج45،ص29
28ـ طبری، پیشین، ج 5، ص 442 ـ 443
29ـ ابن شهرآشوب، پیشین، ج 4، ص 103 و سماوی، پیشین، ص 152 و 153
30ـ مجلسی، پیشین، ج 44، ص 382 و 383 / سماوی، پیشین، ص 148
31ـ مجلسی، همان، ج 45،ص18و ابن شهرآشوب، پیشین،ج4،ص101باکمیتغییر
32ـ ابن شهرآشوب، پیشین، ج 4، ص 101 و مجلسی، پیشین، ج 45، ص 18
33و34ـ سماوی،پیشین،ص132/ ص 135
35ـ ابن شهرآشوب، ج 4، ص 101
36و37ـ ر.ک: طبری،پیشین،ج5،ص409،ص404
38ـ مجلسی، پیشین، ج 44، ص 382
39ـ طبری، پیشین، ج 5، ص 429 و سماوی، پیشین، ص 179
40ـ طبری، پیشین، ج 5، ص 429
41و42ـ مجلسی، پیشین، ج 45، ص 28/ ج 44، ص 381
43ـ طبری، پیشین، ج 5، ص 419 / ر.ک: شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 92
* اصحاب سیدالشهدا
اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيد الشهدا «علیه السلام»،نمونه بارز آگاهى،ايمان،شجاعت و فداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.رواياتى در فضيلت ياران امام وارد شده است.(1) خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است.(2)
مرورى بر زيارتنامههاى شهداى كربلا،فضيلتهايى چون وفاى به عهد،بذل جان در نصرت حجت خدا،وفا دارى به امام و...را ياد آور مىشود. ويژگيهاى افراد جبهه حسينى به تعبير يكى از پژوهشگران چنين است:
1ـاطاعت محض و عاشقانه 2ـ هماهنگى كامل با رهبرى(تا جايى كه بدون اجازه نمىجنگيدند)3ـ خطر پذيرى و شهادت طلبى 4ـ شجاعت ويژه 5ـ صباريت و مقاومت جاودانه 6ـ سازش ناپذيرى 7ـ جديت، قاطعيت و عزم راسخ 8ـخدا بين و خدا خواه 9ـ از همه چيز بريده و به خدا پيوسته 10ـ دقيق، منظم، منضبط 11ـ نهايت رشد و كمال، صلاح(سياسى، فرهنگى)12ـ الگوى عملى دفاع و مقاومت(لكم فى اسوة)
13ـ باوفاترين و پاى بندترين ياران بر پيمان 14ـ آزادگى(هيهات منا الذلة)15ـ فرماندهى ويژه،مديريت نمونه 16ـ غناى روحى از ما سوى الله(انطلقوا جميعا) 17ـ شركت در ميدانهاى جنگ سياسى،فرهنگى،اقتصادى،نظامى در طفوليت و سنين پايين 18ـ«كل»
بينى نه«جزء» بينى(كل يوم عاشورا... مثلى لا يبايع مثله)19ـ سازنده حركتهاى تاريخ ساز 20ـ مقاومت و مبارزه نابرابر در تنهايى 21ـ يقين و بصيرت كامل،شك شكن 22ـ پافشارى و استقامت در حق با اقليت،در برابر اكثريت مخالف (لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلة اهله)23ـ نقش زن در سرنوشت مبارزات سياسى،فرهنگى بشريت 24ـ سپر دين بودن،نه دين سپرى 25ـ صالت با جهاد اكبر 26ـ ساختار روحى و جسمى مناسب و هماهنگ با استراتژى عاشورا.(3)
آنان كه در ركاب سيد الشهدا به فيض شهادت رسيدند ، جمعى از بنى هاشم بودند، جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند،برخى در مكه و طول راه به وى پيوستند،برخى هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند.كسانى هم در راه نهضت حسينى،پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مىآيند.تعداد 6 نفر از ياران امام كه در كوفه شهيد شدند، عبارتند از:عبد الأعلى بن يزيد كلبى،عبد الله بن بقطر، عمارة بن صلخب، قيس بن مسهر صيداوى،مسلم بن عقيل و هانى بن عروه.
شهداى بنى هاشم: تعداد 17 نفر از شهداى كربلا كه شهادتشان اجماعى است،عبارتند از:
على بن الحسين الأكبر،عباس بن على بن ابى طالب،عبد الله بن على بن ابى طالب،جعفر بن على بن ابى طالب،عثمان بن على بن ابى طالب،محمد بن على بن ابى طالب،عبد الله بن حسين بن على، ابو بكر بن حسن بن على، قاسم بن حسن بن على،عبد الله بن حسن بن على، عون بن عبد الله بن جعفر، محمد بن عبد الله بن جعفر،جعفر بن عقيل،عبد الرحمن بن عقيل، عبد الله بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن عقيل،محمد بن ابى سعيد بن عقيل.(4) نام ده نفر ديگر نيز نقل شده كه البته يقينى نيست،آنان عبارتند از:ابو بكر بن على بن ابى طالب،عبيد الله بن عبد الله بن جعفر،محمد بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن على بن ابى طالب،عمر بن على بن ابى طالب، ابراهيم بن على بن ابى طالب،عمر بن حسن بن على،محمد بن عقيل و جعفر بن محمد بن عقيل.(5)
شهداى ديگر:
نام كسانى غير از بنى هاشم كه در كربلا در ركاب امام حسين«ع» به شهادت رسيدند و توضيح مختصرى در باره هر يك،در جاى مناسب هر كدام در اين كتاب (به ترتيب الفبا)آمده است.در اينجا فهرستى از همه آنان را يكجا بر اساس نقل كتاب «انصار الحسين» مىآوريم.
در كتب ياد شده، دو جدول نام است. يكى نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه و نيز در منابع ديگرى همچون رجال شيخ،يا رجال طبرى آمده است.اين جدول كه نام 82 نفر را در بر دارد چنين است: اسلم تركى،انس بن حارث كاهلى،انيس بن معقل اصبحى، ام وهب،برير بن خضير،بشير بن عمر حضرمى،جابر بن حارث سلمانى،جبلة بن على شيبانى،جنادة بن حارث انصارى،جندب بن حجير خولانى، جون مولى ابو ذر غفارى، جوين بن مالك ضبعى، حبيب بن مظاهر،حجاج بن مسروق،حر بن يزيد رياحى، حلاس بن عمرو راسبى، حنظلة بن اسعد شبامى، خالد بن عمرو بن خالد،زاهر مولى عمرو بن حمق خزاعى،زهير بن بشر خثعمى،زهير بن قين بجلى،زيد بن معقل جعفى، سالم مولى بنى المدينة كلبى، سالم مولى عامر بن مسلم عبدى، سعد بن حنظله تميمى، سعد بن عبد الله،سعيد بن عبد الله،سوار بن منعم بن حابس، سويد بن عمرو خثعمى، سيف بن حارث بن سريع جابرى، سيف بن مالك عبدى،حبيب بن عبد الله نهشلى، شوذب مولى شاكر، ضرغامة بن مالك،عابس بن ابى شبيب شاكرى، عامر بن حسان بن شريح، عامر بن مسلم،عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن عبد الله ارحبى، عبد الرحمان بن عبد ربه انصارى، عبد الرحمان بن عبد الله بن يزيد عبدى،عبيد الله بن يزيد عبدى،عمران بن كعب، عمار بن ابى سلامه،عمار بن حسان،عمرو بن جناده،عمر بن جندب،عمرو بن خالد ازدى، عمر بن خالد صيداوى،عمرو بن عبد الله جندعى،عمرو بن ضبيعه،عمرو بن قرضه،عمر بن قرضه،عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى، عمرو بن مطاع، عمير بن عبد الله مذحجى، قارب مولى الحسين«ع»، قاسط بن زهير، قاسم بن حبيب، قرة بن ابى قره غفارى، قعنب بن عمر، كردوس بن زهير،كنانة بن عتيق،مالك بن عبد بن سريع،مجمع بن عبد الله عائذى، مسعود بن حجاج و پسرش،مسلم بن عوسجه،مسلم بن كثير،منجح مولى الحسين«ع»، نافع بن هلال،نعمان بن عمرو،نعيم بن عجلان،وهب بن عبد الله،يحيى بن سليم،يزيد بن حصين همدانى،يزيد بن زياد كندى،يزيد بن نبيط.
جدول دوم،اسامى كسانى است كه در منابع متأخرترى مانند زيارت رجبيه،«مناقب»ابن شهرآشوب،«مثير الأحزان»يا«لهوف»آمده است كه عبارتند از:(29 نفر)ابراهيم بن حصين،ابو عمرو نهشلى،حماد بن حماد،حنظلة بن عمرو شيبانى،رميث بن عمرو،زائد بن مهاجر،زهير بن سائب،زهير بن سليمان،زهير بن سليم ازدى،سلمان بن مضارب، سليمان بن سليمان ازدى،سليمان بن عون،سليمان بن كثير،عامر بن جليده(يا:خليده)، عامر بن مالك،عبد الرحمان بن يزيد،عثمان بن فروه،عمر بن كناد،عبد الله بن ابى بكر، عبد الله بن عروه،غيلان بن عبد الرحمان،قاسم بن حارث،قيس بن عبد الله،مالك بن دودان، مسلم بن كناد،مسلم مولى عامر بن مسلم،منيع بن زياد،نعمان بن عمرو،يزيد بن مهاجر جعفى.
از نظر سن و سال،تعدادى از اين شهدا جوان بودند.نام اين جوانان شهيد در ركاب حسين«ع»از بنى هاشم و ديگران اينهاست:على اكبر،عباس بن على،قاسم،عون بن على، عبد الله بن مسلم،عون و محمد(پسران زينب كبرى)،وهب،عمرو بن قرظه،بكير بن حر، عبد الله بن عمير،نافع بن هلال،سيف بن حارث،اسلم،عمرو بن جناده،مالك بن عبد و....
ستايش عظيمى را كه سيد الشهدا«ع»شب عاشورا از ياران خويش كرد،نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوهگر ساخت.آنجا كه فرمود:من اصحابى شايستهتر و بهتر از ياران خود نمىشناسم«فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لا اوصل من اهل بيتى،فجزاكم الله عنى جميعا خيرا».(6) در زيارت ناحيه مقدسه هم امام زمان«ع»به آنان اينگونه سلام داده است:«السلام عليكم يا خير انصار...».
در توصيف آن شير مردان عارف،بسيار سخن مىتوان گفت.از زبان دشمن هم مىتوان حقايق را شناخت.به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركت داشته،گفتند:واى بر تو!آيا ذريه رسول خدا«ص»را كشتيد؟گفت:...اگر تو شاهد چيزى بودى كه ما ديديم،تو هم همچون ما مىكردى.گروهى بر ما تاختند كه دستهاشان بر قبضه شمشيرها بود،همچون شيران خشمگين،سواران را از چپ و راست درهم مىنورديدند و خويش را به كام مرگ مىافكندند.نه امان مىپذيرفتند،نه علاقه به مال داشتند و نه چيزى مىتوانست مانع ورودشان بر بركههاى مرگ گردد!اگر اندكى از آنان دست بر مىداشتيم،جان همه سپاه را مىگرفتند.اى بى مادر،پس مىخواستى چه كنيم؟ !...(7) براى آشنايى با برخى فضايل آنان،كه حواريين امام حسين«ع»بودند،رجوع كنيد به«منتخب التواريخ»،ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان بر شمرده است،از جمله:
رضايت از خدا،با وفاترين اصحاب،ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ،برتر بودن مقامشان از همه شهدا،همت والا با عده كم،توفيق باز گشت به دنيا در عصر رجعت، معروف بودنشان در آسمانها،شوق شهادت در ركاب امام حسين«ع»،ياران واقعى دين خدا،وارستگى و زهد و عبادت،دفن در سرزمين مقدس كربلا و....همين فضيلتهاست كه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت،مورد غبطه جهانيانند.قبر شهداى كربلا همه يكجا در حرم سيد الشهدا«ع»است.
در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست
دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست
گرديم دور يار،چو پروانه گرد شمع
چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست
از جان گذشتهايم و به جانان رسيدهايم
در راه وصل،اين تن خاكى عدوى ماست
خاموش گشتهايم و فراموش كى شويم
بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست
ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست
كز هر طرف رويم،خدا روبروى ماست
پی نوشتها:
1ـ از جمله در سفينة البحار،ج 2،ص .11
2ـ ر.ك:انصار الحسين،الدوافع الذاتية لأنصار الحسين،ابصار العين فى انصار الحسين،فرسان الهيجاء،عنصر شجاعت،اسوههاى جاويد،مقاتل الطالبيين،موسوعة المصطفى و العترة،ج 6،ص 201 و....
3ـ جزوه«تشكيلات توحيدى عاشورا»،فاطمى پناه،ص .23
4ـ انصار الحسين،محمد مهدى شمس الدين،ص .111
5- همان،ص 117،در باره شهداى عاشورا،از جمله ر.ك:مجله«تراثنا»،شماره 2،مقاله«تسمية من قتل مع الحسين».
6ـ مقتل خوارزمى،ج 1،ص 246،لهوف،ص .79
7ـ شرح نهج البلاغه،ابن ابى الحديد،ج 3،ص .263
* اصحاب سیدالشهدا